نمایش نوار ابزار

کرونا: تکرار تجربه پس از صد سال در ایران

برای اکثریت مردم ایران، جنگ جهانی اول معنایی جز بدترشدن وضعیت زندگی‌ نداشت. تورم و بی‌کاری بسیاری را به ترک موطن‌شان برای جست‌وجوی کار و زندگی بهتر در سایر نقاط کشور و حتی آن‌سوی مرزها وادار کرد. سه سالی از جنگ نگذشته بود که با انقلاب روسیه در ۱۹۱۷، سیل عظیم کارگر ایرانی مهاجر شاغل در صنایع، میدان های نفتی، معادن و بخش حمل‌ونقل قفقاز بر شمار کارگران بی‌کار افزود.

طبیعت نیز روی خوشی به تهیدستان کشور نشان نداد. قحطی فراگیر۱۹۱۹ (۱۲۹۸) -۱۹۱۶ (۱۲۹۵) که نتیجه‌ی خشک‌سالی‌های چند سال پی‌درپی بود، مصادره‌ غله و تخریب شبکه‌ حمل‌ونقل کشور از راه مصادره چهار پایان، که نقش بزرگی در جابجایی مواد غذایی در سراسر کشور داشتند، از سوی ارتش‌های اشغال‌گر، شمار گرسنگان را بیشتر و بیشتر کرد.

بر بستر شرایطی این چنین، که البته با حضور بیماری‌هایی مانند تیفوس، وبا، حصبه و مالاریا در شمال، غرب و جنوب کشور همراه بود، در تابستان ۱۹۱۸ (۱۲۹۷) آنفلوآنزای اسپانیایی نیز از راه رسید. عین السلطنه در خاطراتش از این بیماری که مِشمِشه یا زکام مسری می خواندش چنین یاد می کند: “این ایام یک نوع مرضی در این دهات طلوع کرده که در بعضی دهات یک نفر آدم سلامت باقی نیست. تب می کنند بلا فاصله، با فاصله کمی سینه و پشت و پاها درد می گیرد، سرفه زیاد می کنند. اگر این مریض هوشش به جا بود و گاهی هم تب قطع شود، شفا می یابد. اگر هوش به جا نبود و تب هیچ قطع نشود، تلف می شود.”

در ماه مه ۱۹۱۸، در اسپانیا گونه ای از آنفلوانزا شایع شد، که نام کشور زادگاهش را به خود گرفت و تا آغاز ۱۹۱۹ شماری نزدیک به ۲۶۰ هزارتن را در این کشور به خاک افکند. رقم مبتلایان به این بیماری در سراسر جهان به ۵۰۰ ملیون تن رسید، یعنی یک سوم جمعیت آن روز جهان که از این شمار ده درصد، یعنی ۵۰ میلیون تن، از میان رفتند. شماری بیشتر از به خاک افتادگان در جبهه جنگ بودند.

آنفلوانزا نخست از مرز شمال شرقی و غربی ایران ، عشق آباد و باکو، به واسطه سربازان روسیه که شمال کشور را در اشغال داشتند به ایران وارد شد. در شهریور ۱۲۹۷ آنفلوانزا توانست خود را از عشق آباد به مشهد برساند. رسیدن به مشهد با جمع بزرگ زیارت کنندگان شرایط را برای گسترش سریع این ویروس در چهار گوشه ایران فراهم کرد.

همزمان مرزهای جنوبی ایران نیز از تجاوز ویروس آنفلوانزا در امان نماند. بوشهر و بندرعباس، دو گذرگاه دیگر این ویروس بود و حاملانش کارگران هندی که از بمبی هندوستان با کشتی به ایران می آمدند تا نیاز شرکت نفت ایران و انگلیس را به کارگر ماهر و نیمه ماهر پاسخ دهند. در غرب ایران، این سربازان انگلیس در بین النهرین بودند که حامل ویروس آنفلوانزا شدند.

نا کارآمدی و فساد حکومت با شیوع آنفلوآنزای اسپانیایی برهان روشن خود را بیشتر یافت. فصل، فصل تغییر بود.

تابستان ۱۲۹۷ که تمام شد، آنفلوانزا اسپانیایی دیگر در سراسر ایران جا خوش کرده بود. در تهران شیوع آنفلوانزا همزمان شد با وزش باد بسیار تندی در پایتخت که بسیاری از مردمان را به این داوری کشاند که این باد بیرحم است که با خود این بیماری را آورده است. از همین رو گروهی آنفلوانزا اسپانیایی را “ناخوشی باد” خواندند.

به پاییز ۱۹۱۸ (۱۲۹۷) که می رسیم، دیگر کمتر شهری است که به مصیبت زکام مسری گرفتار نشده باشد. کرمان، شیراز، اصفهان، تبریز و کرمانشاه و باز دیگر شهرهای کوچک تر. در کرمانشاه ورود بیش از ۶۰ هزار آواره گرسنه جنگ زده به شهر، گستره بیشتری را به مصیبت آنفلونزا بخشید. گرسنگی و بیماری، توامان. از همدان گزارشی داریم حاکی از این که آنفلوانزا در کنار ذات الریه و مالاریا نیمی از جمعیت شهر (به تقریب ۳۰ هزار تن) را گرفتار کرده و هزار نفری از میان رفتند. کشتار آنفلونزا در شیراز و شهرها و روستاهای اطرافش ابعادی وحشتناک یافت. نه کسی بیماری را می شناخت و نه ابزار درمان وجود داشت. طبیبان سنتی اسلامی کافور و فلوس تجویز می کردند. ارتباط از هر شکل نیز با جهان بیرون قطع شده بود. نه تلگراف خانه کار می کرد و نه پست ممالک محروسه. شاهدان عینی اما نمی خواستند تاریخ از ابعاد این فاجعه بی خبر بماند.

نمونه ای از روایت بر سنگ گوری در ممسنی ، شمال غرب شیراز به جا مانده به تاریخ ۱۳۳۷ قمری، ۱۲۹۷ خورشیدی، ۱۹۱۸ میلادی. وفات مرحمت پناه، علی رضا ولد صدق ملاعلی نجابت جاویدالله در سنه ۱۳۳۷ (قمری) ناخوشی بلایی بر كُل ربع مسکون نازل شد که تمام حکیمان از معالجه آن حیران وسرگردان و از غره شهر صفر تا پانزدهم شهر مذکور، تمامی نوع انسان را سه قسم و دو قسم آن را هلاک و یک قسم باقی و آن یک قسم از عهده کفن و دفن بر نیامدند و علامت ناخوشی عطسئی و سرفئی بود. بجهت عبرت نوشته شد‌.

آن زمان، همچون امروز، نخست اهل حکومت آنفلونزا را سرماخوردگی ساده پنداشتند و به مردم پند دادند که به روال زندگی هر روزه خود ادامه دهند. سال های جنگ و بیماری و قحطی همراه با ناکارآمدی عمیق سال های پایانی حکومت قاجار، رمقی برای حکومت باقی نگذاشته بود که به یاری مردم بشتابد. واکنش محدود حکومت، حکم به تعطیلی مکتب خانه ها و مراکز تجمع عمومی بود. حکومت و برخی افراد ثروت‌مند نیز در شهرهای بزرگ میان فقرا برنج پخته توزیع کردند. در تهرانِ پایتخت مقدار برنج توزیع‌شده به ۳۰ تن در روز رسید. اما به‌زودی برنج نیز نایاب شد و حکومت این کار نیکوکارانه را متوقف کرد.

معترضان از حکومت خواستند به سهمیه‌های نانوایی ها بیافزاید، قیمت نان را یک‌سان‌سازی کند و عرضه و فروش خواربار را به نظم درآورد. حکومت هر چند قول داد اما نا کارآمدتر و فاسد تر آن بود تا به قولش وفا کند.

واکنش مردم به این بیماری که بر بستر قحطی ایران آن زمان را در نوردید، نیز یاد کردنی است. مجموعه‌ای از شورش‌های نان در شهرهای بزرگ کشور. گزارش این شورش ها را از چند ماه پیش از آن که آنفلونزا پایش به ایران برسد داریم تا روزها و هفته های شیوع این بیماری. گرسنگی فزاینده، که دامنه‌اش به سراسر کشور رسیده بود، تهیدستان را برای غارت نانوایی‌ها و خواربارفروشی‌ها به خیابان‌ها کشاند.

در غرب ایران، در کرمانشاه، بین تهیدستان و نظمیه زدوخوردی هم رخ داد که به زخمی‌‌شدن چند تن از هر دو سو انجامید. در تهران لشگر گرسنگان نخست به نانواهایی را که مشهور به احتکار و کم‌فروشیِ نان به مشتریان بودند حمله کردند و سپس به سراغ انبارهای غله‌ پایتخت رفتند . گفته می شد حکومتیان غله ها را انبار کرده بودند تا آن را به بهای زیاد به لشکریان بیگانه بفروشند.

معترضان از حکومت خواستند به سهمیه‌های نانوایی ها بیافزاید، قیمت نان را یک‌سان‌سازی کند و عرضه و فروش خواربار را به نظم درآورد. حکومت هر چند قول داد اما نا کارآمدتر و فاسد تر آن بود تا به قولش وفا کند. گفتنی است که در میان اهل حکومت بودند کسانی که مرگ مردمان صاحب مکنت بدون وارث را به انتظار نشسته بودند تا با یک حکم حکومتی همه مال و منال متوفی را بالا بکشند.

نسخه اهل عمامه، روحانیان هم جز خواندن نماز آیات نبود. در مشهد حرم امام رضا همچنان گشاده بود و زیارت کنندگان عاملان بی جیره و مواجب انتقال ویروس در سراسر ایران و شاید فراتر از مرزهای ایران بودند و نقشی همسنگ با حضور سربازان نگون بخت عثمانی، روسیه و انگلیس در ایران را داشتند. سربازانی که هم خود مبتلا بودند و هم رسالت مبتلا کردن دیگران را داشتند.

هیأت‌های دیپلماتیک بیگانه که آن روزها در ایران حضور داشتند، شمار به خاک افتادگان را هزاران تن در روز گزارش کرده اند. در گزارشی محفوظ در بایگانی ملی بریتانیا ، شمار کشتگان بسیاری از شهرهای بزرگ ایران آن زمان آمده است. در تهران با ۲۵۰هزار تن جمعیتش در آن زمان (به تقریب) شمار کشتگان به ۲۰۰۰ تن رسید. در صورتی که در مشهد که جمعیتش آن زمان کمتر از نصف جمعیت تهران بود (۱۰۰ هزار تن، به تقریب)، شمار کشتگان به دو برابر تهران رسید. در بم آنفلوآنزای اسپانیایی توام با وبا، رقم کشتگان را شکست: نیمی از جمعیت ۱۳ هزار نفری این شهر. در کرمان نیز تلفات این بیماری بسیار بود: ده درصد جمعیت ۴۰ هزار نفری شهر. از تلفات انسانی در شهرهایی چون اصفهان، بوشهر، یزد و رشت نیز در این گزارش آمده است. در این گزارش همچنان آمده که ایلات و عشایر نیز از حمله آنفلوآنزای اسپانیایی در امان نماندند. از جمله قشقایی ها یک سوم جمعیت شان را از دست دادند.

از آنجایی که نخستین سرشماری سراسری ایران، البته نه جامع، سال ها بعد و در زمان سلطنت رضا شاه پهلوی انجام شد، به جمعیت ایران در زمان شیوع آنفلوآنزای اسپانیایی نمی توان به دقت اشاره داشت. اما با توجه به تقریب آماری و سرشماری های پیشین که تنها چند شهر بزرگ را در بر می گرفت و نیز گزارش های سیاحان و هیات های دیپلماتیک در ایران، اهل پژوهش شمار ده ملیون جمعیت ایران را در سال های پس از انقلاب مشروطه و جنگ جهانی اول نزدیک به واقعیت می دانند.

نگاهی به شمار تلفاتی که از شهرهای بزرگ و کوچک آن زمان ایران به تقریب در دست داریم، شمار ۱۰ در صد تا پانزده در صد کل جمعیت آن زمان ایران را نزدیک به درستی می دانیم. اگر در نظر بیاوریم که کل تلفات مردم جهان از آنفل وآنزای اسپانیایی بیش از پنجاه میلیون بود، آنگاه سهم بزرگ یک تا یک و نیم میلیونی جمعیت ایران آن زمان بسیار هولناک است. نا کارآمدی و فساد حکومت با شیوع آنفلوآنزای اسپانیایی برهان روشن خود را بیشتر یافت. فصل، فصل تغییر بود.

مارس 17, 2020⁩ توسط ⁨تورج اتابکی⁩